الشيخ السبحاني

68

هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى )

ناگفته پيدا است كه عدم ، صلاحيت اين كار را ندارد ؛ پس وجود است كه آن را منشأ آثار نموده و به آن عينيت مىبخشد ؛ آيا يك چنين چيز خود احق و شايسته به عينيت و اصالت نيست ؟ ! آيا نتيجه اين بيان اين نيست كه بايد براى وجود ، علاوه بر مفهوم اعتبارى حقيقتى در خارج باشد ؟ آيا اين برهان جز اين را مىرساند كه وجود ، موجود بالذات است و ماهيات موجود بالتبع و وجود متشخص بالذات و متعيّن بنفسه بوده و مفاهيم و ماهيات در پرتو آن تشخّص و تعيّن پيدا مىكند ؟ آنچه در توضيح گفتار صدر المتألهين آورديم ؛ خود ايشان به صورت روشن آن را بيان كرده است : « انّ كلّ مفهوم - كالإنسان مثلا - إذا قلنا انّه ذو حقيقة أو ذو وجود كان معناه انّ في الخارج شيئا ، يقال عليه و يصدق عليه انّه إنسان و كذا الفرس و الفلك و الماء و النار و سائر العنوانات . . . و معنى كونها متحقّقة أو ذات حقيقة ، انّ مفهوماتها صادقة على شيء صدقا بالذات ، فهكذا حكم مفهوم الحقيقة و الوجود ، لابد و أن يكون عنوانه صادقا على شيء حتى يقال انّ هذا حقيقة كذا صدقا بالذات » . « 1 » خلاصه اين بيان اين است كه انسان واقعى آن انسان است كه واقعا آثار انسان را دارا باشد و مفهوم مجرّدى از انسان كه داراى چنين واقعيتى و اثرى نيست ، انسان ماهوى و مفهومى و انسان بالحمل

--> ( 1 ) . المشاعر ، ص 10 با تلخيص .